شورشگر

شورشی برای انقلابی شدن

بــاز این چه شــــورش است کـــه در خـــــلق عــالم اســـــت                                            سلام؛ شورشی برای انقلابی شدن...                                            حزب جهانی مستضعفین برقرار باد!

دانلود سرود ملی جمهوری اسلامی ایران

شکر لله شيعه اي نامي شديم
اهل جمهوري اسلامي شديم
از خميني درس عشق آموختيم
در تنور جنگ و جبهه سوختيم
بيعتـي کـرديم بـا سيـد علي
راه حـق در قول و فعلش منـجلي








Google


www.shureshgar.com

در كل اينترنت ،گوگل
در شورشگر




مترجم سایت


وبلاگ شورشگر به 36 زبان زنده دنيا

در آسمان قلبم - مژگان مظفری

در آسمان قلبم رمانی عامه پسند (دخترانه پسند) با محتوایی اعصاب خوردکن و تیراژی گسترده است که به صورت سفارشی مجبور به خواندن آن شدم! داستان سراپا در ترویج سبک زندگی غربی و ترویج بی حجابی و ارزش های ضد اسلامی است و داستان در میان چند خانواده پولدار به جریان می افتد! معلوم نیست نویسنده چه در سر داشته است که ناشیانه و باعجله به تقدیس این خانواده های مرفه و سرمایه دار پرداخته است!

شرح و نقد اثر

شاهین، پسر خانواده، که 4 سال برای تحصیل در خارج از کشور (آلمان) بوده تصمیم به بازگشت می‌گیرد و ناگهان مادر و پدر برای خوشی فرزندشان و برای جلوی روی مهمانان تصمیم می‌گیرند کلیه مبلمان و پرده‌ها و کاغذدیواری‌ها را تعویض کنند و تغییر دکوراسیون بدهند.

شراره، راوی اصلی داستان، دختر 17 ساله‌ای است که با دوست و همسایه‌ی خود، نسرین، از بچگی هم مدرسه‌ای بوده‌اند و مرتبا با هم درددل می‌کنند. صحبت‌هایی دخترانه که چه‌کسی عاشق چه‌کسی است مرتبا میان آنها رد و بدل می‌شود. شراره برای دور بودن از دردسرهای تغییر دکوراسیون به منزل خاله‌ی خود فرستاده می‌شود که همدیگر را نیز بسیار دوست می‌دارند. خانه‌ی خاله‌ی شراره بیشتر شبیه یک کاخ است: «از در که وارد می‌شوی راهرو موزاییکی نسبتا پهنی می‌بینی که در دو طرف آن شمشادهای کوتاه و منظم با گلهای رنگارنگ صف کشیده‌اند. سیصدمتر یا بیشتر را که پشت سر می‌گذاری ساختمان بزرگ و سفیدی به شکل حلزون نمایان می‌شود و در پشت این ساختمان هم باغی بزرگ وجود دارد. باغی با درختان چنار و کاج و سرو کهنسال و انبوه درختان میوه. تپه‌ی سرسبز و آبشار مصنوعی وسط آن که بسیار زیبا و طبیعی در دل باغ ساخته شده، دیدنی تر از هر جای دیگر باغ می‌باشد و مشکل می‌شود باور کرد که مصنوعی است. داخل ساختمان هم دست کمی از بیرون آن ندارد. کل ساختمان تشکیل شده از سالن‌های بزرگ پذیرایی با مبلمان لوکس و مدرن و پرده‌های خیلی زیبا و گران قیمت و هرکدام از سالن‌ها با لوسترهای خیلی بزرگ و دیدنی آذین شده» .

البته منزل دیگر اقوام نیز چندان تفاوتی ندارد و به نظر می‌رسد همگی در کاخ و ویلاهایی با باغ‌های بزرگ زندگ می‌کنند.

شراره توسط خاله‌اش به یک مهمانی غیر منتظره دعوت می‌شود؛ اما مشکل او نداشتن لباس مناسب برای این مهمانی نیست زیرا در خانه یک دست لباس آماده دارد که هنوز استفاده نکرده است. مشکل او این است که خجالت می‌کشد در میان جمع پیانو بنوازد! و هنگامی که دیگر دختران و مهمانان درحال پایکوبی! هستند، فرید پسر صاحب خانه خیلی راحت قربان صدقه شراره می‌رود و از زیبایی و برازندگی او می‌گوید و می‌پرسد که آیا نامزد دارد یا نشان کرده‌ی کسی است یا خیر؟ (به طور کلی داستان پر است از میهمانی‌های متعدد مختلط (بدون حجاب)، با گفتگوی آزادانه میان خانم ها و آقایان).

ماجرای بامزه‌ای در همان صفحات اولیه کتاب اتفاق می‌‌افتد که محیط فکری و فرهنگی نویسنده را به خوبی بیان می‌کند. نویسنده که خود فهمیده است توصیف خانواده‌ای ثروتمند و مستخدمینی که برایشان کار می‌کنند کمی عجیب و موجب اعتراض خواننده خواهد شد، بلافاصله سعی در تطهیر و ستایش قشر ثروتمند می‌کند و این کار را بسیار باعجله و ناشیانه انجام می‌دهد. داستان از این قرار است که یکی از مستخدمین خاله‌ی شراره زن فقیری است که از ضعف در بستر افتاده و شراره به عیادتش می‌رود. زن ابتدا از شراره رو بر می‌گرداند و می‌گوید شما اینجا چکار می‌کنید و مگر امثال شما از حال و روز ما خبر هم دارید؟ شراره متوجه می‌شود که زن بیوه است و صاحب خانه او را به همراه چند فرزند جواب کرده است. در اینجا شراره، دختر 17 ساله، پول‌هایی که میخواسته برای مادرش هدیه بخرد را برمی‌دارد و با پول توجیبی‌های نسرین، دوست خود، روی هم می‌گذارد و چکی نیز از پدرش می‌گیرد و برای آن زن خانه‌ای کوچک می‌خرد و مشکل او را حل می‌سازد و بدین ترتیب آن زن تشکر فراوان از شراره می‌کند و او را فرشته می‌نامد! بدین ترتیب خیلی راحت میان دو قطب ثروتمند و فقیر داستان دوستی برقرار می‌شود و پدر شراره نیز با لبخندی از این کار خیر دخترش تشکر می‌کند! این ماجرا با شتاب در چند صفحه تعریف می‌شود و ابتدایی بودن این قضیه نیاز به نقد و توضیح بیشتر ندارد. بعد از این، داستان به روند عادی خود بازمی‌گردد و دیگر تا پایان داستان هیچ صحبتی از مستخدمین خانه و چگونگی آمال و آرزوها یا زندگی آنان به میان نمی‌آید و حالا که نویسنده خیالش از بابت مطهر و مفید بودن قشر ثروتمند راحت شد همان ماجرای عاشقانه‌ی قبلی را در پیش می‌گیرد. (در جای دیگری نویسنده شخصیت داستان خود را سیندرلا خطاب می‌کند که داستان سیندرلا نیز یادآور همان پیوند و دوستی میان قطب متضاد مرفه بی درد و فقیر زحمتکش است. سیندرلا همان رؤیای دخترانه‌ی غربی است که روزی شاهزاده‌ی پولداری عاشق زیبایی من می‌شود و من هم پولدار می‌شوم).

نسرین پدر خود را در بچگی از دست داده است اما همچنان وضع مالیشان خوب است. نسرین با پسر همسایه‌شان، آرش، ازدواج می‌کند. فضای رمان به شدت دخترانه است و پر است از صحبت‌های دخترانه، درد دل هایشان و نظراتشان درباره پسران و ازدواج. اینکه چه‌کسی عاشق چه‌کسی است و کی از کی خوشش می‌آید. در اوایل داستان و اواخر آن نیز شاهد وقوع چندین ازدواج، یا بهتر بگویم نامزدبازی هستیم که بیشتر فرعی و جهت فضاسازی و جلو بردن داستان اصلی است.

شاهین با پسرخاله‌اش متین با یکدیگر به ایران بر می‌گردند. متین همان پسر خاله زری است که او هم 11 سال از ایران دور بوده و 11 سال هم از شراره بزرگتر است و حالا که به ایران برگشته ابتدا شراره را نمی‌شناسد اما وقتی اسم او را می‌شنود از خوشحالی با شتاب به سویش می‌رود و دست او را به گرمی می‌فشارد (به سبک زندگی در کل طول داستان باید توجه شود). قبلا در داستان خوانده بودیم که هنگامی که شراره دختربچه‌ای بود و متین قصد رفتن به خارج را داشت او را در آغوش گرفته و بوسیده بود.

شراره میان یک عشق چند وجهی گیر افتاده است. از طرفی فرید از او خواستگاری می‌کند و می‌گوید که از جانش بیشتر او را دوست دارد. خانواده شراره نیز ظاهرا از فرید خوششان می‌آید اما شراره هیچ احساسی نسبت به فرید ندارد. در عین حال شراره خود در همان دو روز اول عاشق متین می‌شود. فقط نمی‌داند که آیا متین نیز او را دوست دارد یا به دختر دیگری در خارج علاقه‌مند شده است؟ البته متین مرتبا محبت‌هایی به شراره می‌کند اما شراره می‌اندیشد که متین هنوز او را به چشم یک بچه نگاه می‌کند و محبت‌هایش نیز از همین جنس است. فرید انسانی بذله گو و مجلس گرم کن است اما متین کمی خشک، رسمی و انسانی تنها به نظر می‌رسد.

داستان پر است از متلک‌ها و شوخی‌های افراد درباره اینکه شراره چقدر خواب آلود است و همیشه بیشتر از بقیه می‌خوابد. یا اینکه همیشه افراد خوابیدن را برای خداحافظی بهانه می‌کنند. به نظر می‌رسد خوابیدن در اینجا نماد، فضاسازی و کنایه ای از عمل جنسی است، و نویسنده آگاهانه یا ناآگاهانه ضمیر ناخودآگاه مخاطب را هدف قرار می‌دهد. همچنین گرسنگی همیشگی شخصیت اول داستان و اینکه همیشه عنصر غذاخوردن در روند داستان حضور دارد به نظر نوعی نیاز پنهان جنسی و نیاز برای ارضا شدن باشد. علی الخصوص هنگامی که شراره بر سر دو راهی عشقی قرار می‌گیرد و یا از دست یکی از پسرها ناراحت است بیشتر احساس گرسنگی می‌کند.

اسامی موجود در داستان هم جالب توجه است: فرید فرحبخش، شراره پارسا، متین آزادمنش. داستان نیم دو جین شخصیت دیگر نیز دارد که پدر، مادر، خواهر و برادر و دیگر اعضای فامیل یا دوستان را شامل می‌شود و نقش آنها حاشیه‌ای و جهت جلو بردن حوادث داستان است.

کتاب در بستر مکالمه‌های پی در پی میان افراد و صحبت‌هایی معمولی و حوادث روزمره (طی شدن شب و روز) ادامه پیدا می‌کند که از این لحاظ کمی خسته کننده می‌شود. گره افکنی‌ها در داستان اندک است و تنها گره مشاهده شده در داستان مثلث متین، شراره و فرید است و این سوال که نهایتا شراره با چه‌کسی ازدواج می‌کند؟

شراره که حرکت جدی‌ای از جانب متین نمی‌بیند با تشویق خانواده به ازدواج با فرید راضی می‌شود و احساس می‌کند که کم کم به او علاقه مند شده است و او را دوست دارد. ابتدا مراسم نامزدی انجام می‌شود که با در دست کردن حلقه انجام می‌شود و گویی بدون خطبه عقد کاملا به یکدیگر محرم هستند زیرا در ادامه شاهد بوسیدن های یکدیگر و سر در آغوش گذاشتن‌های آنها هستیم.

شراره در یک جای داستان قرآن، کلام الله مجید، می‌خرد و در دو جای داستان شاهد هستیم که نماز می‌خواند و دعا می‌کند. ظاهرا دین به طور کلی در داستان وجود ندارد و اصلا دغدغه نویسنده نیست و این یک دین عرفی و دلبخواهی است که همانطور که مرتبا شراره دوست دارد در باغ یا کنار ساحل دریا قدم بزند در اینجا نیز دوست دارد نماز بخواند. یا شاید یک عادت است که چون داستان در جغرافیای ایران (با مختصات فرهنگی و دینی که از آن می‌شناسیم) در حال وقوع است پس بهتر است در دو جا نیز صحبت از کارهای روزمره مانند نماز به میان آید!

ناگهان اتفاق ناگواری در داستان رخ می‌دهد. دقیقا شب قبل از مراسم عقد فرید دچار سانحه سقوط از کوه می‌شود و در بیمارستان جان می‌دهد. صحنه جان دادن فرید در بیمارستان بسیار تصنعی و کلیشه‌ای است و از نقاط ضعف داستان محسوب می‌شود اما بعد از آن صفحات زیادی به اشک و آه شراره و دیگر اعضای خانواده می‌گذرد که شدیدا احساسی است و احساسات مخاطب را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این حادثه نقطه عطفی  برای ادامه داستان می‌شود و مرور خاطرات فرید و توصیفات آن، برای شراره و مخاطب، بسیار غمناک است. در این میان متین تلاش زیادی برای آرام کردن دوباره‌ی شراره انجام می‌دهد.

چند سال می‌گذرد و شاهین و متین دومرتبه به آلمان بازگشته‌اند و شراره نیز اکنون به زندگی عادی خود بازگشته است؛ دومرتبه به مدرسه رفته و فراز و فرودهایی از زندگی روزمره را تجربه می‌کند. شراره برای دیدن برادرش و متین که هر دو پزشک هستند به آلمان می‌رود و متوجه می‌شود متین در آنجا علاقه‌مند به هیچ دختری نیست و در تمام این سال‌ها به شراره علاقه‌مند بوده است. بالاخره شراره و متین علاقه‌ی خود به یکدیگر ا اعلام می‌کنند و با یکدیگر ازدواج می‌کنند. با ازدواج آنها داستان پایان می‌گیرد.

در طول داستان ازدواج‌ها و نامزدی‌های گوناگون دیگری نیز میان افراد شکل می‌گیرد که بیشتر فرعی و در راستای فضاسازی برای روایت اصلی است.

موارد زیر به عنوان روح کلی حاکم بر اثر در سرتاسر داستان وجود دارد:

ترویج سبک زندگی غربی

ترویج یک زندگی مصرف گرایانه و رفاه طلبانه

روابط بدون قید و بند دینی میان دختر و پسر. حجاب وجود ندارد. اختلاط میان دختر و پسر، گپ وگفت و شوخی و خنده میان آنها به وفور در داستان وجود دارد. نامحرم با نامحرم دست می‌دهد و صرف نامزد شدن، بدون خطبه عقد، برای بوسیدن و درآغوش گرفتن یکدیگر کافی است (ص31 و 60 و186 و 203 و 204 و 311 و ...). به طور کلی داستان هیچ دغدغه و رنگ و بویی از دین ندارد.

تقدیس و ارزشمند شمردن انسان‌های پولدار و مرفه.کسانی که معلوم نیست ثروتشان را از کجا آورده‌اند و دائما در حین مهمانی رفتن و مسافرت رفتن هستند و خدمتکاران در خدمت آنها هستند.


برچسب‌ها: سرمایه داری, نقد کتاب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1391ساعت 16:35  توسط شورشگر مسلمان  |