تبليغاتX
شورشگر

شورشگر

شورشی برای انقلابی شدن

بــاز این چه شــــورش است کـــه در خـــــلق عــالم اســـــت                                            سلام؛ شورشی برای انقلابی شدن...                                            حزب جهانی مستضعفین برقرار باد!

دانلود سرود ملی جمهوری اسلامی ایران

شکر لله شيعه اي نامي شديم
اهل جمهوري اسلامي شديم
از خميني درس عشق آموختيم
در تنور جنگ و جبهه سوختيم
بيعتـي کـرديم بـا سيـد علي
راه حـق در قول و فعلش منـجلي








Google


www.shureshgar.com

در كل اينترنت ،گوگل
در شورشگر




مترجم سایت


وبلاگ شورشگر به 36 زبان زنده دنيا

شورشیان آرمانخواه (ناکامی چپ در ایران)

نویسنده: مازیار بهروز

مترجم: مهدی پرتوی

تعداد صفحات: 368

ناشر: ققنوس

 

کتاب شورشیان آرمانخواه نوشته مازیار بهروز، استادیار دانشگاه ایالتی سان‌فرانسیسکو است که بر اساس پایان نامه‌اش برای دانشگاه کالیفرنیا در لوس‌آنجلس شکل گرفته است.

کتاب، گزارش فشرده و مستندی از تاریخ جنبش چپ مارکسیستی را در ایران از 1320 تا 1362 (که آخرین سازمان‌های مارکسیستی فروپاشید) در بر می‌گیرد و برخلاف کتاب‌های پیشین که تنها به بخشی از تاریخ این جنبش پرداخته اند، تاریخ چپ در ایران را تا سرانجام نهایی‌اش دنبال کرده و بدین ترتیب تصویر کامل‌تری ارائه کرده است.

نویسنده کوشیده است با پیروی از روش‌شناسی علمی به پی‌کاوی علل ناکامی چپ در ایران بپردازد و در تحلیل چگونگی و چرایی ناکامی و فروپاشی جنبش چپ در ایران، عوامل مؤثر را به سه دسته تقسیم می‌کند:

الف) عوامل عمومی، که در ناکامی همه سازمان‌ها و گروه‌های چپ مؤثر بود، از جمله:

1- موقعیت جغرافیای سیاسی ایران و رقابت شدید قدرت‌های بزرگ در این سرزمین که باعث شد اتحاد شوروی نتواند مانند سایر نقاط دنیا از جنبش مارکسیستی در ایران پشتیبانی جدی به عمل آورد.

2- ساختار طبقات اجتماعی در ایران: دست کم در تاریخ معاصر ایران، شهرها همواره مرکز جوشش هرگونه فعالیت سیاسی و انقلابی بوده و روستاها، به سبب عوامل تاریخی و جغرافیایی متعددی از جمله پراکندگی، عقب ماندگی و وابستگی به نظام اربابی، فاقد شرایط و روحیه سیاسی و انقلابی بودند. در نتیجه مبارزان انقلابی می‌بایست فعالیت خود را در شهرها متمرکز سازند که بیشتر در دسترس نیروهای سرکوبگر حکومتی بود.

3- سرکوب بی‌امان و بی‌رحمانه از جانب حکومت‌ها.

4- ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویه‌های درونی جامعه ایران، از جمله درک واقع بینانه‌ی ماهیت حکومت جمهوری اسلامی.

5- مواضع رادیکال ضدغربی و ضد آمریکایی جمهوری اسلامی که مارکسیست‌ها را، که منادی مبارزه با امپریالیسم بودند، خلع سلاح کرد.

6- تئوری توطئه، که به واسطه نفوذ و تأثیر قدرت‌های خارجی در ایران، به ویژه از دوران قاجار به بعد، در فرهنگ عمومی رواج یافته و بر تحلیل مارکسیست‌ها از ساختار سیاسی جامعه و حکومت تأثیر گذاشته است.

7- عامل زبان، که روشنفکران انقلابی را گرفتار یک زبان پیچیده و فنی سیاسی و ایدئولوژیک می‌کرد و آن‌ها را از سخن گفتن به زبان توده‌ها و در نتیجه تماس با آنها محروم می‌ساخت.

8- نبود تحمل و مدارا در یک جامعه استبداد‌زده، که مارکسیست‌ها را نیز به خود مبتلا ساخته بود.

9- جناح بندی‌ها و اختلاف‌ها و رقابت‌های شخصی و گروهی.

ب) عوامل خاص، که ویژه برخی احزاب و سازمان‌های مارکسیستی بود، از جمله:

1- وابستگی. وابستگی سیاسی، ایدئولوژیکی و در نتیجه عملی برخی احزاب و سازمان‌های مارکسیستی به قطب‌های کمونیسم جهانی (از شوروی گرفته تا چین و آلبانی)، هم آن‌ها را از درک نیازهای واقعی جامعه خود باز می‌داشت و هم در جامعه‌ای که طی چند قرن از نفوذ و دخالت بیگانگان در رنج بود، منزوی می‌ساخت.

2- ضعف تئوریک. بسیاری از گروه‌های مارکسیستی یا اهمیت چندانی برای تئوری مبارزه قائل نبودند و یا به واسطه عمل‌گرایی و محدودیت‌های ناشی از آن، قادر به پرداختن به آن نمی‌شدند و در نتیجه گویی در تاریکی گام برمی‌داشتند.

ج) عوامل ساختاری:

1- با آنکه اساس نظریه سیاسی مارکسیسم بر مبارزه‌ی طبقاتی و سازماندهی و بسیج طبقه کارگر و توده‌ها استوار بود، مارکسیست‌های ایرانی در عرصه ایجاد ارتباط و جلب طبقه کارگر و توده‌ها ناکام ماندند.

2- استالینیسم، که تقریبا اکثریت قریب به اتفاق گروه‌های مارکسیست ایرانی را به خود مبتلا کرده بود و با عدم اعتقاد و پایبندی به دموکراسی، و کاربرد شییوه‌های غیردموکراتیک در مناسبات درون حزبی و بین حزبی تا حد تصفیه خونین مخالفان، مشخص می شد.

3- فقر فلسفه. درک سازمان‌های مارکسیستی در ایران از مارکسیسم جزم اندیشانه، قالبی و همراه با الگوبرداری ساده اندیشانه از روایت‌های دیگران (مثلا روایت‌های روسی یا چینی) از مارکسیسم بود، و در میان این سازمان‌ها تفکر خلاقانه و شناخت عمیق شرایط جامعه‌ی ایران کمتر به چشم می خورد.

 

نقد و بررسی کتاب

با آنکه نویسنده به درستی به ارائه و تحلیل عوامل فوق در ناکامی جنبش چپ در ایران پرداخته که در جای خود ارزشمند و شایان توجه است، اما به نظر کاستی‌ها و لغزش‌هایی نیز در تحلیل‌های کتاب به چشم می‌خورد، از جمله:

1- نویسنده در تحلیل‌های خود در مورد علل ناکامی چپ تنها استالینیسم را مورد انتقاد قرار داده، اما به نقد مارکسیسم به طور کلی نپرداخته و مورد مناقشه قرار نداده است.

2- به نظر می‌رسد نویسنده به سازمان فداییان (به ویژه تزهای بیژن جزنی درباره مسلحانه و پیروان و رهپویان آن) تعلق خاطری داشته که با وجود کاربرد روش شناسی علمی، در جای جای کتاب به ناگزیر خود را نمایانده است. دلبستگی نویسنده به مبارزات مسلحانه‌ی فداییان باعث شده به این نکته‌ی اساسی توجه کافی نداشته باشد که شرایط جامعه ایران برای فعالیت‌های پارتیزانی مناسب نبود. ساخت طبقاتی ایران (همانطور که خود نویسنده هم به درستی به آن اشاره کرده) مانند کوبا، چین یا ویتنام نبود که اکثریت جمعیت را روستاییانی تشکیل می‌دادند که به علل تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی برای مبارزه انقلابی آمادگی داشتند و امکان بسیج آن‌ها برای مبارزه مسلحانه پارتیزانی علیه حکومت مرکزی یا اشغالگران خارجی وجود داشت.

3- از آنجا که نویسنده در تحلیل علل ناکامی چپ از چارچوب روش شناسی مارکسیستی فراتر نرفته، به نقش بسیار مهم فرهنگ سنتی و دینی جامعه ایران و روان شناسی توده‌های مردم بی‌توجه مانده و گرچه به ناتوانی چپ در درک و سازگاری با پویه‌های درونی جامعه ایران، از جمله ماهیت جمهوری اسلامی، اشاره کرده، اما آن را به حد کافی نشکافته تا مشخص شود که رودررویی گروه‌های چپ با حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای پیروزی انقلاب از کجا نشأت می‌گرفته است.

4- با آنکه نویسنده اذعان دارد که پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری اسلام گرایان، در ایران و جهان برای همه شگفت انگیز بود و مارکسیست‌های ایران را دچار سردرگمی کرد، اما به این نمی‌پردازد که نفس این پیروزی نظریه مارکسیستی انقلاب را به چالش طلبید و گروه‌ها و سازمان‌های گوناگون مارکسیستی را در تحلیل و توجیه آن با دشواری و تنگنا مواجه کرد. اما آن‌ها به جای پذیرش و تحلیل عینی واقعیت‌های موجود، کوشیدند صحنه سیاسی و اجتماعی جامعه ایران را میدانی برای آزمایش تئوری‌ها و پیشداوری‌های جزم‌اندیشانه خود قرار دهند و این خود یکی از عوامل مهم ناکامی چپ از یک سو و مشکل آفرینی بر سر راه تکامل و پیشرفت جامعه ایران پس از انقلاب از سوی دیگر شد.

5- نویسنده یکی از علل ناکامی چپ را ناتوانی آن در ایجاد ارتباط و جذب طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش، که می بایست پایگاه طبیعی آن باشند، می‌داند، اما به این نمی‌پردازد که تقریبا تمام گروه‌های چپ، هر یک به نوعی، رو در روی حکومتی قرار گرفتند که به تصدیق خود نویسنده بر اساس خواست اکثریت قاطع مردم شکل گرفته و با رأی آنها در یک همه پرسی استقرار یافته بود. اما این گروه‌ها راه رو در رویی خشونت آمیز و ایجاد جنگ داخلی را در پیش گرفتند و هنوز چند هفته‌ای از پیروزی انقلاب نگذشته بود که فرآیند جنگ داخلی با شورش‌های مسلحانه در کردستان و ترکمن صحرا و سپس خوزستان و مازندران و بلوچستان آغاز شد و درگیری مسلحانه تا حد تروریسم گسترش پیدا کرد و تا فروپاشی کامل و ناگزیر این گروه‌ها ادامه یافت.


برچسب‌ها: نقد كتاب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 9:55  توسط شورشگر مسلمان  | 

توليد محصول فرهنگي در كلام مقام معظم رهبري

 

اصحاب بدر و سیصدوسیزده‌ها!

(تولید محصول فرهنگی در کلام مقام معظم رهبری)

 

توجه: اين مطلب به قلم بنده اولين بار با كمي ويرايش در وي‍ژه نامه نشريه شهرداري مشهد به چاپ رسيده است!


اشاره: کلیدواژه‌های فراوان با پسوندهای «فرهنگی» از دیرباز چنان در کلام و رهنمودهای مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمي خامنه‌ای به چشم می‌آید که به وضوح جای شکی باقی نمی‌ماند که اگر در تحول فرهنگی موفق شویم و درست عمل کنیم در همه زمینه‌ها موفقیت به دست می‌آید و البته این مطلبی است که معظم‌له خود در جای جای صحبت‌های خویش فرموده‌اند.

تعیین شاخص فعالیت‌های فرهنگی از سوی نهادهای فرهنگی و نزدیک کردن این فعالیت‌ها به اهداف مورد نظر و نیز تقویت اقدامات مؤثر فرهنگی، نتایج خوبی را در برخواهد داشت که این امر مستلزم شناسایی نقاط قوت و آسیب‌های موجود با ارایه راهکارهای متناسب با فعالیت‌های فرهنگی و آگاهی از چگونگی تقویت این فعالیت‌ها است؛ در این بین نگاه مقام معظم رهبری یک نگاه قله‌ای به اهداف است و وظیفه ما این است تا دامنه قله که همان برنامه ریزی درست و هدف گذاری مناسب است را پوشش داده تا به مطلوبی که مد نظر ایشان است دست یابیم.

همه مسؤولان باید نسبت به تحقق مطالبات مقام معظم رهبری در عرصه‌های دینی و فرهنگی تلاش کنند و اجرایی شدن منویات معظم‌له در این عرصه باید دغدغه همه متولیان دینی و فرهنگی کشور باشد.

تولید محصولات فرهنگی خوب مطابق با فرهنگ بومی و سنتی کشور می‌تواند در ترویج فرهنگ ناب اسلامی بسیار مؤثر باشد و در این راه باید از همه دستاوردهای مادی و معنوی، سنتی و مدرن جامعه استفاده شود. در ادامه به بیان گوشه‌هایی اندک از سخنان رهگشای مقام معظم رهبری می‌پردازیم.

***

«اللهم سدد السنتنا بالصواب و الحکمه». من از اینکه بالاخره چنین جلسه‌ای که از مدت‌ها پیش مایل به تشکیل آن بودم، برگزار شد، خیلی خوشحالم. شاید بنده با اکثر برادران و خواهرانی که اینجا تشریف دارند، از نزدیک آشنا نباشم؛ لکن فی‌الجمله معتقدم که مجموعه حاضر، بخش مهمی از آن سیصدوسیزده نفر «بدر» این روزگارند. پس بدیهی‌ست فردی چون بنده که مرید و مخلص اصحاب بدر و سیصدوسیزده‌ها هستم، به این برادران و خواهران هم، به خاطر تأثیر و آثارشان اخلاص داشته باشیم... ابتدا عرض کنم که بنده به عنوان گران‌بارترین مسؤول در نظام جمهوری اسلامی که سنگینی این بار را هم خیلی خوب و با همه وجود احساس می‌کنم، در عالم سیاست هیچ دغدغه‌ای ندارم. چون امروز، در میدان سیاست در دنیا، وضع ما بسیار خوب است و دشمن را دنبال خودمان می‌کشانیم... و اما در عرصه فرهنگ، بنده به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی می‌کنم و حقیقتا دغدغه دارم. این دغدغه از آن دغدغه‌هایی است که آدمی به خاطر آن گاهی ممکن است نصف شب هم از خواب بیدار شود و به درگاه پروردگار تضرع کند. من چنین دغدغه‌ای دارم. (22/4/73)

در مورد انقلاب و این ایدئولوژی و فرهنگی که تحول عظیم ملت ما در جامعه به‌وجود آورد... این به ادبیات و هنر نیاز فراوانی دارد. درست مثل اینکه یک بار سنگین برای حمل و نقل خودش به ابزارهای سنگین‌تر، ابزارهای قوی‌تر و نیرومندتری احتیاج دارد. یک وقت انسان در یک مسافرت، یک پیراهن و مثلا یک زیرپوش و یک لباس ساده و خوراک یک روز را می‌خواهد بردارد، فقط یک ساک احتیاج دارد. یک وقت انسان در یک مسافرت، یک پیراهن و مثلا یک زیرپوش و یک لباس ساده و خوراک یک روز را می‌خواهد بردارد، فقط یک ساک احتیاج دارد. یک وقت برای یک مسافرت بار سنگینی را، ابزارهای فراوانی را، آذوقه یک سال را می‌خواهد ببرد، طبیعی است که به وسایل بیشتری و بار و بنه‌های زیادتری احتیاج دارد. این تمدنی که دنباله‌ی این تحول دارد می‌آید و خواهد آمد و بلاتردید دنیا را تحت‌الشعاع قرار خواهد داد؛ این ایدئولوژی و فرهنگی که با این انقلاب درخشید و طلوع کرد و به وسط‌السماء خواهد رسید و به ماه تمام بدل خواهد شد، بار معنوی و فرهنگی بسیار عظیمی است، و احتیاج دارد به ابزارهای فراوان. این ابزارها بهترینش، رساترینش، موجزترینش، نافذترینش، هنر است... این انقلاب بیش از همه به یک ادبیات قوی، به یک فرهنگ غنی نیازمند است. (27/10/65)

ما امروز به یک زبان قوی، که داریم؛ و به یک فرهنگ عمیق و تاریخی و غنی، که داریم؛ و به یک ذهنیت فرهنگی در ملت‌مان و در همه مردممان، که داریم؛ و به یک هنر سطح بالا، که نداریم؛ به شدت نیازمندیم. همه ابزارهای لازم هست، اما آن هنر برنده تیزی که امروز بتواند این ابزارها را سر هم کند و سوار کند و این ظرف را از محتوای فرهنگی این انقلاب پر کند و ارائه بدهد؛ این را ما نداریم. این مشکل بزرگ کار ماست و به این به شدت نیازمندیم و باید دنبالش باشیم.

یک نگاهی بکنید به عنوان مقدمه‌ای در ذهنتان به صدر اسلام. این مفاهیمی که من دارم از آن حرف می‌زنم، اینها همان مفاهیم اسلامی است، مفاهیم، مفاهیم صدر اسلام است. آنچه کهنه نمی‌شود مفاهیم است. کهنگی در همه چیز عالم می‌آید جز مفاهیم اصیل انسانی، اینها کهنگی بردار نیست. ابزارها عوض می‌شوند، رابطه‌ها عوض می‌شوند، شکل‌ها عوض می‌شوند، قالب‌ها عوض می‌شوند، اما مفاهیم اصیل انسانی هیچ‌وقت عوض نمی‌شود. ...خود اسلام از اول در یک قالب صددرصد هنری ارائه شده، و آن قرآن است. قرآن از لحاظ زبان هنری یک چیز بی‌نظیر و استثنایی است. ...علاوه بر این خود رسول اکرم از ظرفیت‌های بالای ادبی سعی می‌کرده استفاده کند... پیغمبر از شعر شعرا که آن‌روز شعر رایج‌ترین و برنده‌ترین ابزار فرهنگی بود، تا آن جایی که ممکن بوده استفاده کرده.

پیغمبر اکرم روی شعر، شاعر، جذب شاعر، وادار کردن شاعر به شعر، لبخند زدن به شاعر، تحسین کردن شاعر و ارزش کردن شعر، آن همه سرمایه‌گذاری می‌کند؛ که این در صدر اسلام و در زندگی پیغمبر کاملا مشهود است. ...این صدر اسلام است. خوب حالا ما در انقلاب خودمان هم، به این ظرفیت بالای هنری و توان بالای هنری نیازمندیم. (27/10/65)

البته کار فرهنگی هم کار پیچیده‌ای است و متولیان امور فرهنگی کشور در بخش‌های مختلف، باید تلاش کنند که در دو بخش پیشرفت کنند؛ یک بخش، بخش گسترش کمی فرهنگ در داخل آحاد و نفوس مردم است. فرض بفرمایید گسترش کتاب‌خوانی در کشور، گسترش کتاب و کتابخانه، افزایش مدارس و مراکز تحقیقی و پژوهشگاه‌ها، بردن علم و سواد از مراکز شلوغ جامعه به اقصی نقاط کشور، به روستاها و به خانه‌های منزوی. این کار کمی و بسیار لازم است که به عهده آموزش و پرورش، آموزش عالی و سازمان تبلیغات و به خصوص به عهده صدا و سیماست. باید همه بتوانند استفاده فرهنگی بکنند. بسیاری از افراد، خودشان نمی‌دانند که محتاج کتاب و مطبوعات و محتاج شنیدن شعر و دیدن انواع و اقسام هنر و جلوه‌های هنری هستند. اصلا خودشان هم توجه ندارند. مثل انسانی که توجه ندارد که به ویتامین، به پروتئین و به غذای مخصوصی احتیاج دارد. طبیعی است که باید برایش فراهم کنند. (28/6/75)

جامعه‌ی دینی طبیعتش این است که یک آرزوی فرهنگی داشته باشد. این جامعه، غیر از یک جامعه‌ی دنیوی است که فقط به مسائل زندگی بیاندیشد. البته در زندگی جوامع صنعتی و مادی و دنیوی، سینما هم هست، موسیقی هم هست، هنر هم هست، اما فقط به عنوان تأمین یک نیاز شخصی. شخص، دلش تنگ می‌شود؛ به سینما می رود و یا به موسیقی گوش می‌کند. این نیست که لزوما یک آرزوی فرهنگی داشته باشد. می‌تواند داشته باشد، می‌تواند نداشته باشد. جامعه دینی، بالطبع یک آرزوی فرهنگی دارد؛ چون اهداف دین اهداف فرهنگی و معنوی است؛ اهدافی است که با روح و فکر و قلب سر و کار دارد. پس، بالقوه و بالطبع، جامعه دینی، یک جامعه فرهنگی است. ولیکن بالفعل نه؛ فرهنگی نیست. یعنی از جنبه بینش‌ها و روشن‌بینی‌ها و آگاهی‌ها و فعلیت‌های فرهنگی، نقص دارد. بدین معنا، مثلا، مردم ما کتاب‌خوان نیستند و این کتاب‌نخوانی، نقص بسیار بزرگی است. خیلی از مردم ما حتی روزنامه‌خوان نیستند و اگر نگاهی به روزنامه بیندازد، به همان تیترهای درشتش اکتفا می‌کنند. بسیاری، رادیو را فقط برای سرگرمی‌هایش گوش می‌کنند؛ نه برای آموزش و خبر آن و آگاهی‌های زندگی و مسائل فرهنگی‌اش. ما این نقیصه را باید برطرف کنیم. (4/9/71)

ما لازم است که مردم را کتاب‌خوان کنیم، اما از این واجب‌تر، آن است که استعداد نویسندگی را در بین مردم بیابیم و تولید کتاب کنیم. وادار کنیم که استعداد به کار بیفتد؛ قلم‌ها روی کاغذ بیاید؛ فکرها کار کنند و برای مردم بسازند و تولید کنند. این مهم است. کشور ما کشوری است که از جهت استعدادهای هنری و فرهنگی، باید جزو کشورهای علی الظاهر کم نظیر و نمونه باشد.

...مثلا شما ببینید این شعبه‌های فرهنگی وارداتی، مثل سینما، یا تئاتر، یا عکاسی و از این قبیل هنرها و فنونی را که بومی کشور ما نیست و از دیگران گرفته‌اند. در طول سال‌های متمادی، مثلا صد سال سینما در این کشور سابقه دارد. شما نگاه کنید صنعت سینما در کشور ما هنری بوده که دنبال کردن لازم داشته ولی اصلا روی آن هیچ کار حسابی نشده‌است. البته بعد از انقلاب در این زمینه خیلی کار شده‌است. نه اینکه حالا ما در حد مطلوب هستیم؛ نه. بالاخره ما شصت، هفتاد سال عقب‌ماندگی داریم... فرض بفرمایید در تئاتر، هیچ پیشرفتی نداریم؛ در حالی که تئاتر، در جایی که زادگاه آن است یعنی در کشورهای اروپایی و غربی، یکی از رساترین بیان‌ها را دارد. ولی اینجا هیچ خبری از این بیان نیست. مثل این است که انسان لغتی را بلد نباشد. لغت های هنری این‌گونه‌است. ملتی که سینما ندارد، مثل انسانی است که زبانی از زبان‌های مورد تفاهم و تکلم را بلد نیست... کسی که عربی، انگلیسی یا آلمانی بلد است، با کسی که بلد نیست، چقدر تفاوت دارد؟ لغت هنر هم همین است. کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس یا شعر چیزی نمی‌فهمد، راه‌های معرفت به رویش بسته است. ملتی که هرکدام از اینها را ندارد، دریچه‌ای به روی او بسته است. (28/6/75)

از هر طرف که حرکت می‌کنیم، می‌بینیم که به فرهنگ می‌رسیم و راه‌ها واقعا به فرهنگ ختم می‌شود. برای فرهنگ باید کار کرد. (19/9/69)

بحث در اين است كه صدا و سيما بايد حقيقتاً به آن وسيله‌ى اعتلا تبديل بشود و در خدمت تفكر انقلاب و اسلام و رسوخ اين فكر -با همه‌ى ملحقاتش- در ذهن و فكر و روح و عمل مردم جامعه‌ى خودمان و نيز مردم ديگرى كه در شعاع تبليغات صدا و سيما قرار دارند، باشد. اين، بايد بشود. از هر برنامه‌ى صدا و سيما بايستى اين استفاده بشود. البته كار سختى است. ...به اين ترتيب، مى‌شود استنباط و استنتاج كرد كه هر روزِ صدا و سيما، بايد بهتر از روز قبل باشد. حقيقتاً اين روايت «من ساوى يوماه فهو مغبون»، در مورد صدا و سيما صدق مى‌كند. يعنى اگر امروزِ صدا و سيما مثل ديروز بود، پيداست كه ما به سمت كمال حركت نمى‌كنيم و به عبارت ديگر، از مسؤوليت دور افتاده‌ايم. در حال حاضر، صدا و سيما در حد اعلاى مطلوب نيست؛ كسى هم اين ادعا را ندارد؛ نه خود آقايان مسؤولان صدا و سيما و نه ديگران. ما هم پيش مردم كشورهاى ديگر، كه ممكن است از ما بپرسند راديو و تلويزيون شما چگونه است، ادعا نمى‌كنيم كه كامل است؛ شكى وجود ندارد كه كامل نيست. پس، بايد كامل بشود. (14/12/69)

من وقتی به تنوع ابزارهای دشمن نگاه می‌کنم، می‌فهمم چقدر این قضیه برای اینها اهمیت داشت. یکی از کارها این بود که جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلابی را در کشور تحقیر کنند و به انزوا بکشانند. این یکی از کارهایشان بود. از جمله کارهای مهمی که انقلاب کرده، یکی این است که یک عده عنصر فرهنگی و ادیب و هنرمند و دارای اقتدار فرهنگی تربیت کرده و بحمدالله کم هم نیستند. شعرای زیادی به‌وجود آمدند؛ داستان نویسان زیادی به وجود آمدند؛ نویسندگان قلم‌زن دقیق فارسی نویس محکمی به‌وجود آمدند و بحمدالله هستند. البته اینها تا شخصیت درجه‌ی یک بشوند، هنوز فاصله دارند، اما کسانی که شخصیت درجه‌ی یک بشوند، در این مجموعه‌ای که انقلاب پدید آورده زیادند.

...یکی از کارهای دشمن این شد که این مجموعه‌های مؤمن را منزوی کند. جوان بی‌تجربه است. به مجرد اینکه ببیند در یک دستگاه رسمی کشور –مثلا در یک مرکز فرهنگی کشور- دو نفر به او اخم کردند، به او بی‌اعتنایی کردند، او را تحقیر کردند؛ در حرکتش اثر می‌گذارد و او را کند می‌کند. یا مثلا وقتی ببیند که در مجلات به اصطلاح ادبی و هنری کشور، چهره‌های مخالف با این روش و خط را بزرگ می‌کنند، برجسته می‌کنند، تعریف می‌کنند؛ این جوان دلش آب می‌شود و روحیه‌اش را از دست می‌دهد. ...اینها هیچ چیزشان از آن کسانی که در جاهایی به عنوان هنرمند معروف شده‌اند کمتر نیست. در بسیاری از امور از آنها خیلی هم بهترند. اما به اینها بی اعتنایی می‌شود. وقتی که انسان مطلب را به درستی کاوش می‌کند، می‌بیند سر رشته می‌رسد به اراده‌ی خباثت آمیزی در نقطه‌ای! مسئولین هم متوجه نیستند. مسئولین فرهنگی مردمان خوبی هستند، اما در سطوح بالا از کارهایی که در سطوح متوسط انجام می‌گیرد بی‌خبرند. لذ این جوان، این مجموعه‌ی جوانان و این جریان‌ها را ناامید می‌کنند. (21/5/71)

شما کمتر کار عمیقی را پیدا می‌کنید که با عجله و سرهم‌کنی درست شده باشد. آن کاری که سر‌هم‌کنی درست می‌شود و با ماست‌مالی انجام می‌گیرد؛ آن کار، کار عمیقی قاعدتا نخواهد بود. ممکن است یک نقش خوب و زیبایی داشته باشد، اما عمقی ندارد. در شرایط کنونی انقلاب که ما به عمق اندیشه اسلامی و اندیشه سیاسی درست و خط امام در بین مردم احتیاج داریم، آنی که ما به آن احتیاج داریم، این است که رسالت خودمان را پیدا کنیم. ...آنی که مردم امروز احتیاج دارند این است که ما این اندیشه‌ای را که ایمان به آن در مردم این همه خیر و برکت به‌وجود آورده، ما آن ایمان را در مردم تعمیق کنیم، عمق بدهیم، جوری کنیم که معیار، دست مردم بیاید، خط اساسی و اصیل دست مردم بیفتد، غیرقابل ضربه بشوند، واکسینه بشوند. (18/9/61)

دوم این است که کار را متقن باید انجام دهید. من این حدیث را مکرّراً­ خوانده‌ام؛ به خصوص برای شما بارها خوانده‌ام، که از پیغمبر اکرم نقل شده‌است که فرموده‌اند: خدا رحمت کند آن کسی را که کاری انجام دهد، و آن کار را متقن و محکم انجام دهد. کار را جدی باید گرفت. کار را باید محکم انجام داد. متقن باید انجام داد. نگذارید در این کاری که شما انجام می‌دهید، اندک خللی هم به‌وجود آید. کیفیت کار که بالا رفت، ارزش کار بالا می‌رود. هم ارزش دنیایی‌اش، هم ارزش خدایی و الهی‌اش؛ نگویید که ما مثلا این همه زحمت کشیدیم، حالا اینجا هم این‌طوری شود. ...کار را که کرد؟ آنکه تمام کرد. این حرف معروفی که در دهان‌ها هست، معنایش همین است. اینها حکمت است؛ غالبا این مثل‌ها حکمت است. اگر کار را تمام کردید، کار کرده‌اید. والّا اگر نهصد و نود و نه جزء کار را تمام کردید، اما همان یک جزء آخرش را نکردید، کار انجام نشده است. اتقان یعنی این. یعنی نگذارید در هیچ گوشه‌ی کار اشکال به‌وجود آید. (25/8/72)

من آثار شما را که می‌بینم واقعا شاید کمتر باری است که یکی از این آثار را بخوانم و به نویسنده و ناشر و مجموعه‌ی عوامل از ته دل دعا نکنم. من شما برادران را به طور خاص دعا می‌کنم. اگرچه دعای بنده ارزش ذکر ندارد، اما برای این عرض می‌کنم که شما بدانید چقدر به شماها و کارتان دل بسته‌ام، و به‌طور ویژه، با اسم، شما را دعا می‌کنم و از خدای متعال درخواست می‌کنم که کمکتان کند، هدایتتان کند و امیدها و توفیقات خودش را به شما بدهد. (4/11/71)


برچسب‌ها: دغدغه هاي فرهنگي رهبري
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 11:37  توسط شورشگر مسلمان  | 

شهادت- نون والقلم

دیالوگ تاثیرگذار و تراژیکی از آخر کتاب نون والقلم جلال آل احمد است. وقتی که کار قلندرها پایان یافته و وقت فرار از شهر است. حتما بخوانید.

 

میرزا عبدالزکی گفت: ... می خواهی خودت را فدا کنی؟ می خواهی شهید بشوی؟ راستی که کار این شهید پرستی تو هم دیگر به شهید نمایی کشیده جانم.

میرزا اسداله گفت: دهن من بچاد آقا سید. اما من حالا می فهمم که چرا کسی تن به شهادت می دهد. چون بازی را می بازد. و فرار هم نمی تواند بکند. این است که می ماند تا عواقب باخت را تحمل کند. وقتی کسی از چیزی یا جایی فرار می کند یعنی دیگر تحمل وضع آن چیز یا آنجا را ندارد. و من می خواهم داشته باشم. برای من تازه اول امتحان است.

میرزا عبدالزکی گفت: می بینی که داری ادای شهدا را در می آوری، جانم. آخر این همه که در مرگ شهدا عزا گرفتیم بس نبود؟ امکان عمل را می گذاریم برای دیگران و خودمان به شهید نمایی قناعت می کنیم. جانم، همین است که کارمان همیشه لنگ است. یادت رفته می گفتی باید از پیش نقشه داشت؟ خوب جانم، این فرار هم یک نقشه است. آمادگی برای بعد است. جانم یک نوع مقائمت است.

میرزا اسداله گفت: نه، فرار مقاومت نیست. خالی کردن میدان است. کسی که فرار می کند از خودش سلب حیثیت می کند. حتی در یک بازی یا باید برد یا باید باخت؛ صورت سوم ندارد. معامله بازار که نیست تا دلال وسطش را بگیرد. معامله حق و باطل است.

میرزا عبدالزکی گفت: جانم بدجوری داری حرف شهدا را می زنی. باورت شده.

میرزا اسداله گفت: پس تو خیال می کردی داریم بازی می کنیم؟ یادت است چه عجله ای داشتی و من چه تأملی می کردم؟ و تازه به کجا فرار می کنید؟ خیال می کنی آسمان هند چه رنگ است؟ این صدایی که از دور می رسد صدای طبل است.

میرزا عبدالزکی گفت: جانم، گفتم که می رویم خودمان را آماده مقاومت بعدی بکنیم.

میرزا اسداله گفت: نه دیگر، کار شما تمام است. برای شما ماجرایی بود و گذشت. اما برای من تازه شروع شده. برای من موثرترین نوع مقاومت در مقابل ظلم، شهادت است. گرچه من لیاقتش را ندارم. تا وقتی حکومت با ظلم است و از دست ما کاری بر نمی آید حق را فقط در خاطره شهدا می شود زنده نگهداشت.

میرزا عبدالزکی گفت: می بینی جانم. عاقبت مقر آمدی. آخر اینهمه خاطره ی حق که با این همه شهید دفن شد کی به برافتادن ظلم کمک کرد جانم، که تو حالا می خواهی ادای شهدا را در بیاوری؟

میرزا اسداله گفت: همین که من و تو با امیدی حرکت کردیم شهدا را پیش چشم داشتیم. می خواستیم میراث آن ها را حفظ کنیم. میدانی آقا سید، درست است که شهادت دست ظلم را از جان و مال مردم کوتاه نمی کند، اما سلطه ظلم را از روح مردم می گیرد. مسلط به روح مردم خاطره شهدا است؛ و همین است بار امانت. مردم به واسطه ظلم تن می دهند اما روح نمی دهند. میراث بشریت همین است. آنچه بیرون از دفتر گندیده ی تاریخ به نسل های بعدی می رسد همین است...


برچسب‌ها: شهادت
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 15:44  توسط شورشگر مسلمان  | 

انقلاب تکنولوژی و چغندر قند!

جهت تقویت جبهه فرهنگی انقلاب این مطلب را پس از خواندن در اختیار دیگران قرار دهید!

 

استان اصفهان با دو کارخانه قند سومین استان از نظر مقدار چغندر تولیدی می باشد. از نظر راندمان تولید این استان با 5/28 تن در هکتار مقام ششم را در کشور دارا است. تنوع آب و هوا و خاک در استان سبب شده است که راندمان های متفاوتی در مناطق مختلف بدست آید، در محدوده کارخانه قند نه تنها بالاترین راندمان در استان و شاید بتوان گفت که بالاترین راندمان چغندر قند در کشور تولید می گردد و همین امر سبب شده است که کیفیت چغندر در این استان اهمیت ویژه پیدا نماید. درصد قند در بعضی مناطق به طور چشمگیری از سایر مناطق پایین تر است. در بعضی سال ها استحصال شکر باوجود درصد قند قابل قبول به شدت پایین می افتد.

مصرف بیش از اندازه کود ازته باعث کاهش درصد قند افزایش ازت های آمینه، ازتهای نیتراته، سدیم و کلر در ریشه چغندر قند شده همین عامل سبب شده که چغندرهای با عیار کم حالت شوری به خود بگیرد. مقدار ازت نیتراته چغندرقند دارای همبستگی مثبت معنی دار با ازت آمینه، سدیم و کلر و همبستگی منفی معنی دار با درصد قند است.

بعد از جنگ جهانی دوم، انقلاب تکنولوژی، چغندرقند را از یک نبات وابسته به کارگر و عملکرد نسبتا ثابت به یک مواد کاملا مکانیزه با عملکرد محصول پایدار تبدیل ساخت. در دهه 1950 میلادی و در اروپا زراعت یک هکتار چغندر قند حدود 400-300 ساعت کارگر نیاز داشت اما در اوایل 1980 به 50 ساعت کار کارگر در هکتار کاهش یافت. در بدو امر، توسعه مکانیزاسیون بر روی افزایش عملکرد ریشه اثر مطلوبی نداشت ولی عملکرد ریشه و قند در واحد سطح همواره افزایش یافت. در ایران سطح زیر کشت، عملکرد ریشه و قند در واحد سطح عموما روند افزایشی را داشته است. البته توسعه زراعت چغندر قند در تمام مناطق چغندرکاری کشور همگام نبوده، چون زراعت این محصول با فعالیت های وابسته و تلفیق شده با چند عامل مهم بویژه مکانیزاسیون، کنترل آفات و بیماریها و ژنتیک و اصلاح نباتات رابطه دارد. در بعضی از مناطق به توسعه یک یا چند عامل مؤثر در عملکرد محصول توجه چندانی نشده است. افزایش قند بیشتر در یک منطقه خاص چغندرخیز تحت تأثیر حفظ رقابت صنعت و فعالیت های تحقیقاتی در زمینه های مختلف زراعت و پروسه تولید می باشد. به هرحال کاهش مقدار سرمایه گذاری و وابستگی کمتر به مواد حشره کش، علف کش و بیماری ها به اهمیت نسبی تحقیقات پایه و اصلاح نباتات می افزاید.


برچسب‌ها: انقلاب, تکنولوژی, چغندر قند
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 23:38  توسط شورشگر مسلمان  | 

راهنمای پیشرفته MS-DOS

در سالهای اخیر باتوجه به اینکه کامپیوتر جای خود را در دانشگاههای کشور تا اندازه ای باز نموده است و باتوجه به این مطلب که اکثرشرکت های دولتی و خصوصی نیز به استفاده از کامپیوتر تمایل پیدا نموده اند کمبود کتب مفید و کاربردی در این زمینه بسیار محسوس گشته است. البته در این چند ساله اخیر با وارد شدن تعداد زیادی کامپیوتر به دانشگاهها و آشنا شدن دانشجویان با آنها موج جدیدی در استفاده از این مظهر علم و تکنولوژی پدید آمده است. اما باید توجه داشت که امروزه نادیده گرفتن کامپیوتر و کاربردهای آن به معنی نفی علم محسوب می گردد. نهایتا توجه مسئولین و دست اندرکاران کشور را به این نکته واضح جلب می کنم که پایه و اساس استقلال و خودکفایی صنعتی ما در دانشگاهها است و وارد نمودن تکنولوژی جدید به خودی خود تکافوی این امر را نخواهد کرد بلکه باید به آموزش و فرهنگ سازی قوی دست یازید. از آنجا که سیستم عامل DOS (در مورد کامپیوترهای 16 بیتی) از عمومیت بیشتری برخوردارند، به توضیحات مختصری در این زمینه می پردازیم.

شروع

در اینجا سعی می کنیم که به جای ارائه دستورات Dos بیشتر بر روی روش های عملی تأکید گردد. اکنون که استفاده از دیسکهای سخت (hard disks) بسیار متداول شده است، تکنیکهایی که این مساحت های بزرگ ذخیره سازی داده ها را شکل می دهند از اهمیت خاصی برخوردار شده اند. محتویات این مقاله بر اساس نیازها و تجربیات افراد مختلفی که با سیستم Dos به خوبی آشنا هستند تنظیم شده است و امیدوارم که با سهولت بیشتری برای شما نیز مفید باشد.

کامپیوتر تا هنگامی که سیستم عاملDos  را Load نکرده باشد نمی تواند برنامه ای را اجرا نماید. Dos بر روی یک دیسک شناور (floppy disk) که بر روی آن علامت Dos یا Ms-Dos نقش شده است ذخیره می گردد.

انواع دیسکهای شناور:

درصورتی که کامپیوتر شما دارای دو شکاف مختص دیسک باشد در آن صورت معمولا شکاف A: شکافی است که در سمت چپ یا در زیر دیگری واقع شده است. باید دیسک Dos را به نحوی به شکاف وارد کرد که برچسب آن رو به بالا باشد. سپس باید پوشش دیسک را خارج نموده و نهایتا درپوش یا اهرم شکاف را محکم بست. بایستی توجه داشت که بعضی از انواع دیسکهای شناور حقیقتا «کاملا» سخت می باشند.

یک دیسک سخت مدل وینچستر (Winchester) در دیسک خوان C: دائما Load می شود. این دیسک خوان شکافی ندارد. جهت نان دادن فعال بودن دیسک از یک نور چراغ استفاده می گردد. به همراه این دیسک حداقل یک دیسک خوان شناور نیز وجود دارد (دیسک خوان A:) . دیسک سختی که قبلا مورد استفاده قرار گرفته باشد به طور اتوماتیک Dos را Load می کند.

Dos را می توان توسط قرار دادن کلید اصلی در وضعیت روشن و یا با استفاده از reset که معمولا با استفاده از کلیدهای ALT-CTRL-DEL انجام می گیرد، Load یا boot کرد. گاهی اوقات قبل از آنکه Dos در دیسک خوانهای جای گیرد توسط یک روش تست داخلی طولانی مورد آزمایش قرار می گیرد. درصورتی که علائم A> یا C> بر روی صفحه تصویر ظاهر گردند و یا کامپیوتر درخواست داده ورودی نموده باشد می توان گفت که عمل Load کردن Dos با موفقیت انجام گرفته است. بسیاری از ماشین ها دارای ساعت های داخلی هستند که به طور خودکار به Dos تاریخ و زمان را اعلام می کنند. تاریخ و روز را همچنین می توان توسط فشار دادن کلید RETURN به دستگاه وارد کرد.

نکات:

درصورتی که پیام خطای «حاضر نیست» (not ready) بر روی صفحه تصویر ظاهر گردد بررسی نمایید که آیا دیسک همان دیسک مورد نظر است یا خیر و همچنین طرز قرار گرفتن آن در دیسک خوان را کنترل کنید.

ممکن است بعضی از مدل های IBM PC نتوانند Dos را پیدا کنند. در عوض این کامپیوترها دارای یک BASIC داخلی هستند و بر روی صفحه تصویر آنها نیز “OK” ظاهر خواهد شد. با وجود این، این حالت مطلوب (OK) نیست و کامپیوتر باید تعیین مجدد (reset) گردد.

توضیح تکمیلی: floppy disk یا دیسک شناور یک دیسک پلاستیکی مغناطیسی است که معمولا از آن به عنوان نگهداری متن در حین استفاده از نرم افزار «پردازنده کلمه» و ... استفاده می گردد. متداول ترین دیسکی که مورد استفاده قرار می گیرد دارای 7.8 اینچ قطر است و دارای یک پوشش 8*8 اینچ مربعی می باشد که در حین عملیات خواندن و نوشتن در محل خود باقی می ماند. پوشش دیسک دارای یک شکاف شعاعی (که به شاخک خواندنی/ نوشتنی اجازه می دهد با دیسک تمای پیدا کند)، یک حفره مرکزی (جهت قرارگیری در دیسک خوان)، یک حفره ثانوی، و نهایتا یک شکاف نوشتنی است که به هنگام نوشتن توسط نوار پوشیده می شود. در زمان Load کردن، دیسک و پوشش آن در درون شکاف دستگاه دیسک خوان جای می گیرد. بسته شدن در شکاف سبب می گردد تا مرکز دیسک بر روی مرکز شکاف دیسک خوان منطبق شده و دیسک آماده Load شدن گردد.

...ادامه دارد


برچسب‌ها: آموزش
+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 23:32  توسط شورشگر مسلمان  | 

پنداری در باب روضه تلویزیونی

پنداری در باب روضه تلویزیونی

وقتی نظریات ارتباطات به پایان می رسد!

 

توضیح: این مطلب به قلم بنده ابتدا در ویژه نامه هیئت های مذهبی شهر قزوین به چاپ رسیده است.(از کار سفارشی انتظار زیادی نداشته باشید!!)

در باب روضه و مناسک مذهبی تلویزیونی نکات ضد و نقیضی به ذهنم می رسید که به عنوان دانشجوی رشته ارتباطات از جمع بندی کلی در این زمینه عاجز ماندم. یک جست و جوی اینترنتی کافی بود که سیل نظرات و گفت وگوهای نقادانه مختلف را جلوی چشمانم ردیف کند. نتیجه این بود که ظاهرا در حال حاضر آسان ترین کار در این مملکت نقد تلویزیون ملی جمهوری اسلامی ایران می باشد؛ دوست و غیر دوست به خوبی بر این رسانه می تاختند! و البته اینکه در این مملکت چیزی که ارزش ندارد و به جایی و کسی هم بر نمی خورد نقد است!

در این مطلب به بازنمایی یکی از این نقدها با عنوان صنعت سرگرمی سازی تلویزیون می پردازیم.

(هشدار داده می شود که این مطلب تک جانبه و الزاما مورد تأیید نویسنده متن نمی باشد؛ بلکه تنها هدف آشنایی با برخی از نظریات ارتباطات در زمینه دین و روضه تلویزیونی می باشد. لازم است در مطلبی جداگانه به نظرات مخالفان این صحبت پرداخته شود.)

وقتی دین هم در تلویزیون صنعت سرگرمی می شود

لطفا برای خواندن این مطلب 1700 کلمه ای بنده چندان وقت نگذارید؛ احتمال زیاد دارد که این مطلب و نشریه حامل آن، هدفی جز وقت گذرانی شما نداشته باشد! متأسفانه در دنیایی به سر می بریم که همه چیز جزئی از «صنعت سرگرمی» شده است. صنعت سرگرمی یک حقیقت برای عصر مدرنیته و به قول خودشان «عصر طلایی اطلاعات» است. این کلمه ترجمه ای از واژگان  entertainment industry می باشد. اگر زمانی بشر در عصر کشاورزی زندگی می کرد و بیشترین مشاغل و هزینه در سبد خانوار را برای خورد و خوراک و خرید محصولات کشاورزی اختصاص می داد؛ اگر پس از اختراع ماشین بخار و در عصر صنعت، بشر به تولید انبوه محصولات صنعتی رو آورد و بیشترین هزینه در سبد مصرفی شما برای خرید این مصنوعات و محصولات پرداخت می شد؛ پس تعجبی نکنید که امروز نیز با زندگی در عصر جامعه ی اطلاعاتی با مختصات خاص این دوران در ارتباطیم. در این عصر، سرگرمی به صورت یک صنعت گسترده در می آید و شما بدون آنکه خودتان هم متوجه باشید بیشترین هزینه را پرداخت می کنید تا در ازای خدمات (و نه محصول) به گذران وقت بپردازید. بحث در زمینه عصر اطلاعات مطالب زیبا و گسترده ای را می طلبد که می توانید به کتاب «جامعه اطلاعاتی» نوشته ی «فرانک وبستر» مراجعه نمایید. در زمینه صنعت سرگرمی نیز رضا امیرخانی در کتاب «نفحات نفت» اندک اشاراتی نموده است.

تلویزیون ما را احمق کرده است! این موضوعی است که «نیل پستمن» در کتاب «زندگی در عیش مردن در خوشی» به خوبی به آن اشاره کرده است. نیل پستمن فردی آزاد اندیش است که به تمام معنا خود آمریکایی و با باورها و ارزش های غربی است، لیکن از درون همین نظام به اثبات نحوه ی احمق سازی مردم توسط رسانه ها پرداخته است.

هرچند از قدیم الایام برای تلویزیون مسئولیت های آموزشی- خبری و وظایف اجتماعی متعددی را برشمرده اند، لیکن ذات تلویزیون در خدمت سرگرم کردن و توده وارسازی مردم است. تلویزیون در ذات خود در خدمت این صنعت سرگرم سازی است. متأسفانه تلویزیون در همه جای دنیا موجب احمق تر کردن مردم شده است.

وقتی ایدئولوژی هم سطح پیام های بازرگانی می شود

لطفا بدون اینکه فراموش کنیم داریم در باب روضه ی تلویزیونی صحبت می کنیم، بریده مطلب زیر را مطالعه فرمایید. این متن بریده ای از یک برنامه مذهبی تلویزیون ماهواره ای است! قضاوت با شما که چه فرایندی در حال رخ دادن است:

«چرا این قدر خشونت، چرا این قدر کینه، برادران من؟ چرا؟

واحد، ما همه واحدیم، همه با هم فرزندان زمین و خداوندیم.

کشمکش های بیهوده‌ی خود را کنار بگذاریم. قرن بیست و دوم معنوی خواهد بود یا اصولا وجود نخواهد داشت. مشاجرات قدیمی خودمان را که بر اساس غرور و دو رویی است رها کنیم.

فردگرایی، این است دشمن حقیقی ما! برادری محتاج است و شما می گذارید تا او از گرسنگی بمیرد، شما دیگر شایستگی عضویت در جامعه‌ی وسیع دنیا را ندارید. موجودی سرگشته از شما کمک و یاری می طلبد، و شما در را به روی او می بندید. شما از جامعه‌ی ما نیستید.

ای دل آسودگانی که در لطافت و گرمی ابریشم جای گرفته اید، من شما را می شناسم! شما فقط به راحتی خودتان می اندیشید، شما فقط در آرزوی افتخارات فردی هستید، سعادت را می خواهید، اما فقط سعادت خودتان را و سعادت افراد نزدیک خانواده تان را.

گفتم شما را می شناسم. تو، تو، تو و تو! از لبخند زدن در برابر صفحه‌ی تلویزیون خود دست بردارید، من با شما از موضوع های مهمی صحبت می کنم. با شما از آینده‌ی بشریت صحبت می کنم. این وضع دیگر نمی تواند ادامه پیدا کند. این شیوه‌ی زندگی دیگر مفهومی ندارد. ما همه چیز را به هدر می دهیم، ما همه چیز را نابود می کنیم. جنگل ها خمیر شده اند تا دستمال های یک بار مصرف بشوند. همه چیز یک بار مصرف شده است: ظروف، خودنویس، لباس، دوربین عکاسی، اتومبیل و بی آنکه توجه داشته باشید شما نیز یک بار مصرف می شوید.

از این شکل زندگی سطحی دست بکشید. شما باید همین امروز از آن دست بکشید، پیش از آنکه فردا شما را به دست کشیدن از آن مجبور سازند.

به میان ما آیید، به ارتش مؤمنان ما بپیوندید. ما همگی سربازان خداوندیم، برادران من.»

***

تصویر یک زن گوینده‌ی تلویزیونی: «این برنامه‌ی انجیلی از سوی پدر روحانی مک دونالد از کلیسای جدید ادونتیست چهل و پنجمین روز و توسط شرکت محصولات یخ زده‌ی «سویت میلک» پیشنهاد شده است و از طریق ماهواره در سطح جهان پخش شده است. و حالا پیش از پخش مجموعه‌ی تلویزیونی ما با نام «موجودی از کرات دیگر و مغرور از تبار خود»، به آگهی های تجاری توجه فرمایید!»

وقتی از ذات تکتولوژی غافلیم

«مارشال مک لوهان» با حالتی پیغمبر گونه از «دهکده جهانی» برایمان سخن گفت. این سخن او که بیانگر گسترش رسانه های جمعی است، شهرتی جهانی پیدا کرد و اکثرا آن را شنیده ایم. اما در میان اهل رسانه مک لوهان به نظریاتش درمورد ذات رسانه ها مشهور است. او وسایل ارتباطی را به دو دسته رسانه گرم و رسانه سرد تقسیم بندی می کند. هرچند او با خوش بینی در مورد پیشرفت رسانه ها صحبت به میان می آورد و نظریاتش در نقطه مقابل نظرات نیل پستمن قرار می گیرد، اما هر دو در وجود ذات تکنولوژی متفق النظر هستند. کتاب «مبانی ارتباطات جمعی» تألیف دکتر «سید محمد دادگران» در هر کتابخانه ای پیدا می شود. برای آشنایی با این نظریه ها به خوبی می توان به این کتاب مراجعه کرد.

صحبت این است که نمی توان تکنولوژی را گرفت و خود را فارغ از ذات آن تکنولوژی تصور نماییم. کارکردی که سینما به عنوان یک رسانه بصری دارد، در نقاطی به کلی با کارکرد تلویزیون که آن هم یک رسانه بصری است تفاوت پیدا می کند. در احوال هیتلر، دیکتاتور اسطوره ای که عده ی زیادی را به دور خود جمع کرد و در دل های عده ای دیگر رعب و وحشت ایجاد نمود، گفته اند که کاریزماتیک بودن هیتلر در صدایش بود و نه در تصویرش. شانس هیتلر آن بود که در زمانه اش هنوز تلویزیون در مرحله مطالعات اولیه بود و جایی برای خود باز نکرده بود. هیتلر از رادیو و سینما برای ترویج عقاید و تهییج توده هایش استفاده می نمود. رادیو به صدای او ابهت می داد و سینما نیز با بزرگ کردن تصویر افراد بر روی پرده نسبت به سایز ابعاد واقعی به این ابهت کمک می کند. اما تلویزیون با کوچکتر کردن ابعاد انسان نسبت به سایز واقعی، استاد مسخره کردن افراد جدی به حساب می آید و ...

مطابق این نظریه، هر چیزی فضا و مکان متناسب با خود را لازم دارد وگرنه گاه یک اقدام به ظاهر دینی تلویزیون می تواند کارکرد ضد دینی داشته باشد. مسلما ارتباط و برخورد با روضه در مورد کسی که در خانه درحال خواب و استراحت است یا در مهمانی یا در حال غذاخوردن و فعالیت‌های مختلف است، با کسی که در فضای مذهبی روضه یعنی در حسینیه و مسجد است و با خواست و نیت قلبی رفته که بشنود و گریه کند، تفاوت دارد.

گاه مخاطب ها با بی اعتنایی شبکه را عوض می‌کنند یا در بعضی مناسبت‌ها که همه شبکه‌ها همین آیین را پخش می‌کنند، با نارضایتی و حالت معترض به آن نگاه می‌کنند؛ بنابراین روضه‌ای که در مسجد می‌تواند روی مخاطب اثر بگذارد، گاهی در خانه فقط باعث خنده و تمسخر می‌شود.

گاهی مخاطب هر نظری نسبت به حکومت و دولت داشته باشد، روی نظر او نسبت به دین هم تأثیر می‌گذارد. اگر او به آن رسانه دولتی اعتماد نداشته باشد با برنامه‌های دینی هم با بی‌اعتمادی روبه رو می‌شود؛

این عده معتقدند که در تلویزیون نمی‌توان بحث و نشست دینی یا سخنرانی داشت؛ برای اینکه تلویزیون رسانه تصویر است، نه رسانه سخن؛ مگر اینکه آن گفت و گو جنبه تصویری داشته باشد؛ مثلا روی یک فیلم، سریال یا عکس صحبت شود در حین صحبت کارشناس تصاویر مربوطه نشان داده شود. سخنرانی مذهبی در تلویزیون برای مخاطب گیرایی ندارد؛ چون تلویزیون رسانه‌ای سرگرم کننده است. از نظر عمق و سطح رادیو رسانه عمیق‌تری است؛ برای همین بعضی کارشناسان رسانه به اصطلاح می‌گویند رادیو رسانه روشنفکران است. بحث‌های فکری را می‌توان در رادیو طرح کرد؛ برای همین «رادیو معارف» جای درستی قرار گرفته است.

این افراد معتقدند که معارف دینی را فقط با سخن گفتن می‌توان تشریح کرد؛ اما در تلویزیون باید احساسات مخاطب را را با نمایش مناسک آیینی برانگیخت؛ مثلا با نمایش تعزیه که برنامه دیدنی است. برای همین در تلویزیون تبلیغ دینی به روش غیر مستقیم با نمایش مناسک آیینی و برنامه‌های سرگرم کننده ممکن است؛ نه با استفاده از پخش سخنرانی و روضه و دعا. (مثال آن برنامه انجیلی که در بالا آوردیم را به خاطر آورید؛ ملاحظه بفرمایید که این نظریات نیز منجر به رویکری سرگرمی محور برای تلویزیون میگردد. البته این نظریات یک بعدی است و الزاما مورد تأیید نویسنده این متن نمی باشد ولی به هر حال به عنوان یک نظریه نقادانه کاملا مورد احترام است).

وقتی خاطرات خود از تلویزیون را مرور می کنیم

عده ای با بدبینی و سردرگمی نسبت به مناسک و روضه های تلویزیونی می نگرند. با این وجود هنوز یکی از زیباترین صحنه هایی که از تلویزیون به خاطر دارم مقتل خوانی شهید آیت الله حکیم است. هنوز مادرم را در پای روضه های تلویزیونی گریان و متأثر می بینم. هنوز برای مردم مشهد بهترین برنامه شبکه استانی شان پخش مستقیم گنبد و بارگاه امام رضا (ع) از تلویزیون است. طبق آمار روضه رضوان یکی از برنامه های پر مخاطب سیما بود. هر روز شاهد بهترین سخنرانی های معروف و معتبر از تلویزیون هستم که گاه به نقل محافل تبدیل می شود. و هنوز شخصا شیفته و شیدای پخش روضه های بیت مقام معظم رهبری از تلویزیون می باشم.

به نظر می رسد رسانه ابزار قدرتمندی است و دنیای امروز نه با زور و جنگ مسلحانه بلکه با دست کاری افکار عمومی اداره می شود. بعد از انقلاب اسلامی سال 57 موقعیت استراتژیک مهمی برای دست یابی به یک رسانه دینی اثرگذار در اختیار ما قرار گرفت . البته وظیفه ما است که از این فرصت به خوبی استفاده کنیم، اما گاه جای خالی یک حرکت هوشمندانه و هنرمندانه احساس می شود. زمانی پیغمبر اسلام به فتح شهر مکه نائل گشت. پیغمبر رحمت به همه مردم امان داد به غیر از سه نفر که از مسلمین خواست به این سه نفر هرگز امان ندهند و هرکجا، حتی اگر به پرده کعبه هم آویزان شده باشند، آنها را به هلاکت رسانند. یکی از این سه نفر از شعرای عصر جاهلی بود که با شعرهایش پیغمبر و اسلام را به سخره می گرفت. اگر این شاعر و ابزار شعر وی را به عنوان یک رسانه اثر گذار در زمان صدر اسلام در نظر بگیریم، شاید این مثال شاهد خوبی باشد که اهمیت رسانه ها و مسئولیت خطیر ارباب رسانه را گوشزد نماید.


برچسب‌ها: رسانه, تلویزیون
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 9:52  توسط شورشگر مسلمان  | 

معرفی فیلم: سمفونی دون باس (اشتیاق)

Dziga Vertov.jpg

سمفونی دون باس (اشتیاق)

راضیه نورالدین موسی- رشته تهیه کنندگی

 

تحلیل فیلم: در نمای نخست زنی جوان که عینا تجسمی است از انسانی در عصر صنعت با دقت و کنجکاوی به قطعه ای موسیقی گوش می دهد و سپس همزمان با شنیدن صدای ناقوس کلیسا، نماهای متعدد و متناوبی از عبادات و مراسم دینی مردمی که به مجسمه عظیم مسیح بر بلندای کلیسا ادای احترام می کنند را می بینیم.

هم چنین نماهایی از زوایای متفاوت کلیسا چون عقاب دو سر روی ناقوس، گنبد، مناره ها، صلیب، تندیس های مسیح که ورتوف به کمک تروکاژها (عمدتا با سوپر ایمپوز) و با جان بخشی به این اشیاء، بر اهمیت نمادین شان تأکیدی فراوان دارد. تمامی این نماها را ضرباهنگ ناقوس کلیسا همراهی می کند.

در نمایی دیگر تصویر کلیسا به تبعیت حرکت نوسانی ناقوس، حرکتی مشابه یافته و هم زمان ضربه پرطنین ناقوس به گوش می رسد. پس از آن مجددا به زنی که در نمای نخست شاهد آن بودیم بر می گردیم؛ صداهای ناقوس کشدار، پرنده و گریه زن شنیده شده و رفته رفته جای خود را به گوینده رادیو می دهند که اجرای قطعه ای تحت عنوان «آخرین یکشنبه» اثر آهنگ ساز معروف نیکولای تیموفیف (Nikolai Timofeyev)، برگزیده از «سمفونی دون باس» را به اطلاع شنوندگان می رساند.

سپس ورتوف برش می زند به نمایی که تیموفیف، در حال رهبری ارکستر است. پس از آن مجددا تصاویری از مراسم عشای ربانی را شاهد هستیم.

در ادامه برش به نمایی از پیرمردی از طبقه متوسط، پیر و فرتوت و آشفته، در حالیکه به مجسمه مسیح تعظیم می کند. زنان و مردانی که بر قدمگاه مسیح بی وقفه بوسه می زنند.

در حالیکه گام های نامنظم و دور از کنترل جمعیت با ضرباهنگ موزون ناقوس هماهنگ است، نماهایی که به تبع ضربه های ناقوس عرضه می شوند: حرکت دوربین از ناقوس کلیسا به میدان شهر، از مردم در حال عبادت در کلیسا به مردان ولگرد که سایرین را به مسخره می گیرند و مردمی که در گوشه کنار میدان شهر گویی به خوابی سنگین رفته اند و صدای گریه ها و ناله هایی که گاه گاه شنیده می شود. نمایش گام هایی بی هدف و ناتوان که مسیری نامعلوم را می پیمایند.

نحوه تدوین نماها به گونه ایست که تماشاگر احساس می کند شاهد رویدادهایی است در هم آمیخته و بستری ناآرام که تقابل تفکر انسان ها در آن شکافی عظیم ایجاد کرده است.

پس از آن ناقوس متفاوتی را می بینیم که صدایش را بر این دنیای به ظاهر عقب مانده طنین انداز می کند، گویی عرصه ناپاکی پیش آمده را به حاضرین گوشزد می کند. ناگهان صدای زنگ های کلیسا را خواهیم شنید که دیوانه وار می نوازند و هم افزایی صوتی از نوع پدیده داپلر در صدا شنیده می شود. صدای موسیقی و سروده های دسته جمعی شنیده می شود.

در نمای بعدی سوت ماشین بخار که از لابه لای کابل های برق دیده می شود، فضای حاکم را تغییر می دهد. در نمایی دور، رژه پیشاهنگان که در میدان شهر می نوازند به چشم می خورد. به تدریج صدای ماشین آلات فلزکاری برای نخستین بار در فیلم به گوش می رسند.

آواها و ضرباهنگ های پی در پی نواخته شده به وسیله زنگ های کلیسا نیز طنین مارش نظامی را از هم می گسلد.

در نمایی دیگر موج مردم، کارناوالی را به راه انداخته و تمثال اسقف اعظم را در معرض دید همگان قرار می دهند.

نماهایی از رژه پر تعداد مردان، در لحظاتی کوتاه نیز نگاه های منتظر و جویای زنان سالخورده ای که از دور این حرکت پرشور را مشاهده می کنند، مخاطب را با خود همراه می کند.

در فصل بعدی فیلم، با عنوان هشدار دو موضوع موازی مطرح می شود، نخست رسیدن به سطح کشورهای سرمایه داری صنعتی و سپس پیشروی از آنها و دیگر هم دون باس، رویارویی معضلات (کمبرلین، 1389،ص6)

با نمایش نماهایی از کارخانه چون: نقاله برقی و فرقون های از حرکت مانده، لوکوموتیوهای متوقف در ریل ها، کوره های بزرگ ذوب فلز خالی از ذغال سنگ، گوینده فیلم چنین می گوید: "کشور به ذغال سنگ احتیاج دارد."

فصلی دیگر آغاز می شود. در راه آهن مراسم بدرقه جوانان پیشاهنگ را شاهد هستیم که جهت کمک رسانی به دون باس اعزام می شوند. گروه موسیقی پیاده نظام سرود ملی را نواخته و جمعیت نیز آنان را همراهی می کند.

فضا از چنان شور و اشتیاقی سرشار است که به نظر می رسد این جوانان، سربازانی عازم به خط مقدم جبهه جنگ هستند.

در نماهای بعدی یک رهبر گروه کارگری، کارگران را چنین مورد خطاب قرار می دهد: "ما اکنون چه خواهیم کرد؟ همه آحاد کشور می بایست در یک اسلوب نظامی بسیج شوند تا برنامه پنج ساله عمرانی به موفقیت دست یابد. گذار از این بحران به نسل جدید کارگران احتیاج دارد".

در این بخش ورتوف صدای ماشین ناشناخته و بیگانه ای را که پیش از این بارها در طول فیلم شنیده بودیم را رمزگشایی می کند، صدایی که حال می یابیم مربوط به چرخ بالابر ذغال سنگ است.

ژیگاورتوف پس از این، بدون صحنه آرایی و بدون استفاده از شیوه های پیچیده، زندگی و فعالیت نسل تازه به میدان آمده را در مکان ها و موقعیت های مختلف نشان داده است: در اعماق معدن، حفاری با کلنگ و مته های بزرگ در دهلیزهای معادن. کارگران جوانی که تبحر چندانی نداشته و در نماهایی تمرین و آموزش هایی که بدان ها داده می شود در تدوین موازی با کارگران و معدنچیان با سابقه و با تجربه قرار گرفته و رویارویی درخور اهمیتی را در معرض نمایش می گذارند.

نماهایی از ارابه معدن که توسط اسب کشیده می شود و چرخ که از انتهای مسیر بالابر ذغال سنگ شروع به چرخیدن می کند.

کارگران متعهد کارخانه فولاد را با 28000 تن ذغال سنگ تغذیه کنند. در نماهایی که با برش های جهشی جالبی تدوین شده است، کارگران دسته دسته وارد کارخانه شده، در ردیف هایی منظم و پر تعداد مستقر می شوند و پیش از آغاز فعالیت روزانه، نسبت به جامه عمل پوشاندن به تعهدات خود در زمینه پیشبرد طرح عمرانی سوگند یاد می کنند.

ورتوف حرکت کارگران به سوی کارخانه را چنان تصویر می کند که در وهله اول به نظر می آید که این مردان و زنان در حال اعزام به جبهه جنگ هستند.

زنی جوان درحالیکه زنجیر بالابر ذغال سنگ را بر روی شانه هایش قرار داده با چنان انگیزه ای به بالابر نیرو وارد می کند که نمایانگر عزم راسخی است که در همه کارگران نسبت به تولید انبوه ریشه دوانده است.

ناگهان بارانی از حجم انبوه ذغال سنگ از درون چرخ حمل به روی تسمه نقاله جداساز می ریزد. در اثنای این حرکت های بی وقفه، ندایی به ما گوشزد می کند که حیات کشور بستگی به کوشش بی امان کارگران معدن ذغال سنگ دارد.

هیاهوی کارگران با موسیقی نظامی و انقلابی شدت می یابد، گوینده چنین می گوید:

“Undarniki” (بشتاب!)

تهییج معدنکاران نتیجه بخش است. صداهای کوبش تجهیزات صنعتی به صورت نامفهوم و مردانی که از شدت فشار کار فریاد می زنند و در این زمان، راوی با افتخار خبری را به خیل عظیم کارگران اطلاع می دهد:

«سهمیه تولید به طور کامل در پایان سال محقق شد». صدای ضرباهنگ پیستون ها و تجهیزات جای خود را به شیپورهای ندابخش می دهد. بخار بیش از پیش به آسمان می رود و واگن های حمل بار یکی پس از دیگری ذغال سنگ را به مقصد کارخانه فولاد، از معدن «دون باس» خارج می کنند.

در بخشی از فیلم نیز تهیه فولاد نشان داده می شود. نماهایی از سه کارگر که به طور هماهنگ پتکی سنگین را به پایین می آورند به هم اینترکات می شوند. ورتوف این تصاویر را با صدای شلیک سینک کرده است.

هر صدای پتک با صدای شعار گوینده همزمان می شود:

"یک کار بزرگ و پر افتخار" / صدای کوبش پتک

"یک هدف باشکوه" / صدای کوبش پتک

"موضوع شجاعت و قهرمانی است" / صدای کوبش پتک

پس از شنیدن صدای سوت، کارگری می گوید: "ما رزمندگانی در خط مقدم آتش هستیم. کارگران از حفره های زبانه آتش در کارخانه نگاهداری می کنند". این مونتاژ به مراتب تکرار می شود و با تنوعی چشمگیر واگن های برفراز آسمان و کارگرانی که مراقب فوران شعله های آتش هستند به تصویر کشیده می شوند.

تصاویر زیبا و تدوینی پرسرعت در این قسمت شکل می گیرد، رفت و برگشت پیستون ماشین ها، فولاد مذاب درخشان که از درون ماشین های آهنگری با سرعتی باور نکردنی خارج می شود. متصدیان کوره که ذغال سنگ را به درون کوره می ریزند و ماشینی که ذغال سنگ را به درون دریچه کوره می ریزد. رودخانه ای از آهن مذاب که به سوی ماشین آهنگری در حرکت است.

مشقت و مصائبی که فلزکاران با آن دست و پنجه نرم می کند به آنها مقامی حماسی بخشیده است. مراحل تولید شمش فولاد به تصویر کشیده می شود. یکی از هنری ترین بخش های فیلم به تصویر کشیدن کارگری است که کلاف گداخته میل گرد فولادی را به سرعت با انبر گرفته، خم می کند و ماهرانه به ماشین بعدی تغذیه می کند.

مردانی که در دهانه کوره کار می کنند تکه ای آهن را به سختی به درون کوره فشار می دهند. به نظر می آید که ورتوف در این صحنه ها بر شجاعت آنها صحه می گذارد.


برچسب‌ها: مستند صنعتی, نقد فیلم شورشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 9:58  توسط شورشگر مسلمان  | 

معرفی فیلم: آواز استیرن (1958)

درباره «آلن رنه» كارگردان نخبه فرانسوی

"آواز استیرن" (1958)

 

بیوگرافی آلن رنه

 رنه در سال 1958 سفارش فیلمی متفاوت با آثار قبلی خود دریافت کرد. فیلمی که می توانست صرفا یک مستند علمی باشد. لیکن او این کار را با ظرافتی حیرت انگیز انجام داد. سفارش، تأکید بر نمایاندن پلی استر به عنوان ماده ای با ارزش بود نه اینکه چگونه پلی استر تهیه می شود.

این فیلم که در منطقه صنعتی پشینه فرانسه تهیه شده، سرگذشت پلی استر را از ظروف ساخته شده آغاز می کند و به ماده خام بی شکل می رسد و کارگردان به طور اجمال به منشأ ذغال سنگ و نفت که پلی استر برگرفته شده از آنهاست می رسد. در طول این فیلم 19 دقیقه ای سفری از مدرن ترین کارخانه ها آغاز و به ماقبل تاریخ می رسد.

آواز استیرن، شاهکاریست که از دنیای صنعت، از دشت عظیم لوله ها و کانال ها، از چرخ دنده ها، دیگ ها و عقربه ها، یک شعر محکم و باصلابت بوجود آورده است. در این فیلم، در دنیای ماشین ها، انسان ها نقش ناچیزی داشته و کمتر به چشم می خورند. هم چنین رنه با خلق اثر به صورت سیاه و سفید و به کارگیری رنگ به صورت غیر واقع گرایانه، بر سردی فضای صنعتی حاکم افزوده است.

 

تحلیل فیلم:

فیلم آواز استیرن را می توان به چهار فصل تقسیم کرد:

·         از ابتدا تا دقیقه 2:05’ : فضایی انتزاعی، خارج از محیط صنعتی

·         2:05’ الی 6:54’ : کارخانه پلاستیک سازی

·         6:54’ الی 11:37’ : پالایشگاه نفت

·         11:37’ تا پایان : معدن ذغال سنگ و نیروگاه

«انسان ماده خام را به خدمت خود در می آورد. تفکر می کند، جست و جو می کند و خلق می کند. با دم احیاگر او، ذرات پراکنده در طبیعت همچون جنگلی در باد می لرزند.» (ویکتور هوگو)

 

عبارت بالا به منزله مقدمه، در ابتدای فیلم، توجه را به خود جلب می کند. دم احیاگر، آن است که رنه در سکانس نخست فیلم از آن بهره می جوید. چونانکه در نمای آغازین ادوات پلاستیکی به کمک نیروی خلاقه ی رنه، جان گرفته و گویی گیاهانی هستند که به زیبایی هرچه تمام تر از دل خاک سر بر می آورند.

پس از آن نیز شاهد نماهایی بسیار شگفت انگیز هستیم که هرکدام را می توان اثر منحصر به فردی دانست که اندیشه ی رنه را به تصویر می کشند. عناصری که در فضایی انتزاعی در مقابل دوربین رنه قد علم می کنند.

رنه در ابتدای فیلم اشیاء کاملا متفاوت را در مجاورت هم قرار داده و با خلق فضایی نا آشنا در ذهن مخاطب پرسش های بیشماری را ایجاد می کند. فهم این نماهای پیچیده و شگفتی آور دشوار بوده و در برخی موارد ذهن مخاطب را به شدت به واکاوی آنچه می بیند، وا می دارد.

موسیقی مدرن «پی یر باریو» نیز هرچه ناشناخته تر نمودن نماها که بعضا از ابزار ساده الهام گرفته شده اند را شدت می بخشد.

آلن رنه با جان بخشی به اشیاء (پویا نمایی) در سکانس ابتدایی فیلم، مخاطب را به پیگیری آن ترغیب می کند. در دقیقه ی 1:32’ گوینده، با لحنی شاعرانه و سنگین، فضای مبهم موجود را همراهی کرده و از اصالت اشیاء سخن به میان می آورد. گفتار متن فیلم برگرفته از نوشته ی «کنو» است که به نظر برخی منتقدان انطباق چندانی با محتوای فیلم ندارد.

لحظاتی بعد با بیان عبارت: «وقتی به یک شیء می نگریم، در واقع ریشه های آن را باز می یابیم؛ چراکه تاریخ منحصر به فرد آن ظهور می کند»، رنه سعی بر آن دارد که مخاطب به تدریج از فضای انتزاعی حاکم فاصله گیرد.

در دقیقه 2:05’ دستگاه های قالب گیری و پرس که از تجهیزات کارخانه سازنده محصولات پلاستیکی به شمار می روند، نمایش داده می شوند. ضرباهنگ و ریتم ناشی از توالی نماها و موسیقی به نحوی است که این دستگاه ها با حرکاتی موزون به تصویر کشیده می شوند. از این پس گفتار متن، مستقیما در جایگاه مفسر عمل می کند، به گونه ای که شرح مرحله به مرحله آنچه در کارخانه رخ می دهد، در درک، برداشت و استنتاج مخاطب نقش مهمی را ایفا می کند.

در نماهای این فصل ارائه اطلاعات تخصصی همچون چگونگی تزریق خمیر به دستگاه پرس، روش های شکل دهی پر سرعت، رنگ آمیزی پلاستیک، پلیمریزاسیون، عملکرد دستگاه اتوکلاو و ... به کمک گفتار متن، موسیقی، تصویر پردازی و تدوین اثرگذار رنه، به خوبی صورت می پذیرد.

 در دقیقه 6:54’ به آرامی و با نمایش تانکر در حال سوخت گیری، فصلی دیگر آغاز می گردد. فیلم از فضاهای بسته انتزاعی و پس از آن فضاهای درونی کارخانه فاصله گرفته و شاهد نماهای متعددی از پالایشگاه نفت هستیم.

تا پیش از این، رنه سرگذشت «پلی استر» را از ظروف ساخته شده آغاز کرده و به ماده خام بی شکل می رساند و پس از این به طور اجمالی به ذغال سنگ و نفت که پلی استر از آنها مشتق شده می پردازد.

تصاویر زیبای ساشاورنی که با موسیقی پر تحرک پی یر باریو در هم تنیده شده، عظمت فضای پالایشگاه را به تصویر می کشد.

نماهای معروف، از جهات متفاوت و ضرباهنگی غیر یکنواخت که علاوه بر اینکه از نظر بصری مخاطب را اقناع می کند، وی را با خود به پیش می برد. گویی رنه، اینک ریشه های پلی استیرن را در پالایشگاه می جوید.

آنچه نشان داده می شود، مجموعه ای است از لوله های تار عنکبوتی در هم پیچیده، مخازن، سیلندرها، اتصالات، داربست های فلزی، شبکه های توری فولادی، خطوط لوله انتقال نفت و فرآورده ها، برج های تقطیر، شیرهای عظیم نفت، سوپاپ های اطمینان، مراکز کنترل، قطارهای حمل فرآورده و ...

در این دنیای صنعتی کوچک، انسان به وضوح نمود کمرنگی دارد و تنها در نماهای پراکنده، اشاراتی سطحی به حضور کارگرانی می شود که تنها به منظور کنترل عملکرد خطوط تولید در پالایشگاه مشغول به کارند.

در دقیقه 11:42’ به منشأ دیگر پلی استیرن، ذغال سنگ، می پردازد. رنه، معدن و نیروگاه تأمین کننده نیرو محرکه را در هاله ای از مه، دود و بخار با عظمت و ابهت هرچه تمام تر به تصویر می کشد.

موسیقی حماسی و سنگین در این بخش نیز بر ارزش اثر می افزاید. فوران و ریزش ذغال سنگ های گداخته، خطوط انتقال و شیرهای اتصالات نمایش داده می شوند. در پایان نیز، گوینده این عبارت را بیان می کند، «منبع این مواد (نفت و کربن) هم چنان مجهول است، می توان سوالات جدیدی طرح کرد! اینها می تواند موضوع مستندهای دیگری باشد».


برچسب‌ها: مستند صنعتی, نقد فیلم شورشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 9:47  توسط شورشگر مسلمان  |